ارسال شده توسط دها در 30/5/89:: 12:52 صبح
در تمام این سالها درس خوانده بود و کار کرده بود تا فقط مادر ، نباشد؛ حالا می کوشید و التماس میکرد که مادر باشد اما خانه اش جای سالمندان بود.
کلمات کلیدی :
ارسال شده توسط دها در 27/5/89:: 3:5 صبح
بچه که بودم هیچ دلیلی نداشتم که کلاغه به خونه ش نرسه ، حالا میفهمم چقدر بچه بودم.
کلمات کلیدی :
ارسال شده توسط دها در 27/5/89:: 2:42 صبح
به نام خدا
چند نفریم که داستانهای دم بریدمونو اینجا می نویسیم.
می دونید که ایرانی جماعت ، کلا انتقاد ناپذیره! ولی سعی میکنیم بپذیریم پس انتقادتون رو ازمون دریغ نکنید.
الهی به امید خودت