سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مهمان - داستان های دم بریده !

نا شناخته ترین تاریخ

ارسال شده توسط مهمان در 13/6/89:: 11:18 صبح

نان و خرما را گذاشتی و رفتی و کودک که منتظر آمدنت بود آن را برداشت.
برق شادی در چشمانش دیده می شد.این کار هرشب تو بود اما هیچ کس تو را نشناخت.


بی خانمان

ارسال شده توسط مهمان در 3/6/89:: 5:45 عصر
در کمال خون سردی سیب رو گاز می زد و خونه اش رو تمام داراییش رو، زندگیش رو... ازش  می گرفت؛
ظلم بزرگی بود
.
.
.
بی خانمان کردن کرم بیچاره




بازدید امروز: 6 ، بازدید دیروز: 1 ، کل بازدیدها: 2943
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ